حسين زمانى
39
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
چونكه مملكت بهم افتاد ، طرق و شوارع اغتشاش كلّى بهم رسانيد . براى انتظام راه حاكمى بر آنها تعيين نموده فرستاديم . آن هم چون اعتبارى در كار تركمانيه نديده از بيم جان به فاصلهء سه ماه به بخارا آمده اكنون خانهنشين است . از تعاقب آن دوباره تركمانان آمده از ترس خان اورگنج از ما خواهش حاكم نمودند . حاكم ديگر كه اوراق خواجه باشد و الآن بر آنها حاكم است تعيين نموده روانه كرديم . اخراجات او را بايد از بخارا ببرند . چه وقت از دولت علّيه آدم به ضبط و ربط آنجا آمد كه ما ممانعت نموديم يا رضا به آمدن آن نداشتيم [ ؟ ] و حق مقام اينست تا شهر مرو مثل سابق آباد نشود نه تركمان آنجا رعيتى و نه حاكم كه از هر جانب باشد حكومت تواند كرد ، و چند فرمايش كه از جناب اجلّ اعظم قبلهء امم آقائى دام مجده العالى در باب عاليجاه يوسف ولف و در باب اسراى ميرزا محمد تقى منجم شده بود كه به سركار امير بگويم ، همه را گفته فورا به دستور خانچى كه وزير است فرمودند كه از قرار گفتهء خودشان اسراى ميرزاى منجم در محال كركى كه چهل فرسنگى بخارا است سراغ كردهاند بايد الآن سه نفر يساول بروند و آنها را گرفته آورده بهدست ميرزا بسپارند . چون خواهش جناب اجلّ اكرم حاجى سلمه اللّه شده بايد تهاون و تكاهل معمول ندارند و به دستور خانچى گفت شما خود ميرزاى منجم را طلب كنيد و به او زياده مهربانى نموده بگوئيد آدم و مبارك نامهء سركار امير به تعاقب اسراى شما به كركى رفت ، چنانچه در آنجا باشند بهزودى به شما خواهند رسيد . دوباره حكايت عاليجاه يوسف ولف را به ميان آورده فرمودند ما او را به شما بخشيديم و به دست شما سپرديم تا معاودت ما از سفر سمرقند او را متوجه بشويد ، بعد از آن وقت رفتن با خود او را به دولت علّيه ايران ببريد . خاطر جمع دارد بعد اليوم با او بنا به رضاى دولت علّيه مهربانى و التفات مىنمائيم . در ساعت فرستاد يوسف ولف را از خانهء عبد الصمد خان آورده به منزل اين فدوى فرستاد . چون مشار اليه را ديدم به حدّى مضطرب و پريشان بوده كه گويا